خانم مهندس

دخترک کلاسور پلی کپی های مهدکودکش رو گذاشته بود جلوش و با دقت دونه دونه شون رو نگاه می کرد و ورق می زد.

- نانا چی کار می کنی؟

- دارم درس می خونم16.gif

-21.gif برای چی؟39.gif

- می خوام مهندس ساخممون(=ساختمون )بشم!

- 40.gif21.gif

عاشقانه

من و مامان یکی از دوستاش با هم رسیدیم مهد کودک و بچه ها با هم اومدن بیرون.

نیایش رو به دوستش:

- این مامان منه ! عاشقشم!!(08.gif11.gif)

میمون کوچولو

امیرعلی دنبال مامی دون (مامان مامان) را ه افتاد ورفت سفره و به من هم اصرار کرد که بیا, من و نیایش هم تقریبا آخرهای مراسم بهشون پیوستیم . مداح داشت از امام حسین و می خوند و مردم گریه می کردن .یه خانمی هم حسابی جو گیر شده بود و دستشو محکم می کوبید روی پاشو و بلند بلند گریه می کرد.

نیایش مبهوت اینور و اونور رو نگاه کرد .بعد کاپشنش رو گرفت جلوی صورتش و های های ادای گریه کردنو در آورد دقیقا مشابه همون خانمه!!!!

و خوب طبیعیه که من و خاله اش و چند نفر از مدعوین دیگه نتونستیم خودمونو کنترل کنیم!!!!34.gif32.gif

/ 7 نظر / 14 بازدید
خانم ف

قسمت گريه خيلی باحال بود. اين خانم مهندس ساخممون را ببوس

مامان کلاس اولی

ای خدااااااااااااااا. اين چه بلا شده!!!!!! کلی ببوسش اين خانم مهندس را.

مامان مريم

baalllaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaacheeeeeeh bokhoresh in joojoo ro

آنا

از طرف من يه گاز گنده از اين خانوم مهندس آتيش پاره بگير . زبون باز شيطون

فاطمه آسمون

ای جانم.

سبا

با عرض معذرت از پدر محترمشون بايد بگم اين دخترت خيلی پدر سوخته شده !! مهندس ساخممون !!!‌ چه غلطا !!!

مهسا

پس ميخواد مهندس ساختمون بشه !!! بابا ما فکر کرديم اين هم مثل برادر با شخصيتش ميره دنبال پزشکی !!!